تبليغاتX
زيتون صورتي

 

در کلاس روزگار،

درس های گونه گونه هست:

درس دست یافتن به آب و نان!

درس زیستن کنار این و آن.

 

درس مهر.

درس قهر،

درس آشنا شدن.

درس با سرشک غم ز هم جدا شدن!

در کنا این معلمان و درس ها،

در کنار نمره های صفر و نمره های بیست!

یک معلم بزرگ نیز

در تمام لحظه ها، تمام عمر!

در کلاس هست و در کلاس تیست!

 

نام اوست: مرگ!

و آنچه را که درس می دهد؛

" زندگی " است!

                                      فریدون مشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت   توسط صونا  | 

پروردگارا به من آرامش ده 

                           تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

      دلیری ده

                    تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تییر دهم

       بینش ده

                      تا تفاوت این دو را بدانم

       مرا فهم ده 

                  تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

 

                                                                            « جبران خلیل جبران»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت   توسط صونا  | 

عمیق ترین کلمه "عشق" است ... به آن ارج بنه.

 بی رحم ترین کلمه "تنفر" است ... از بین ببرش.

 سرکش ترین کلمه "هوس" است ... بآ آن بازی نکن.

 خود خواهانه ترین کلمه "من" است ... از ان حذر کن. 

 ناپایدارترین کلمه "خشم" است ... ان را فرو ببر.

 بازدارترین کلمه "ترس" است ... با آن مقابله کن.

 با نشاط ترین کلمه "کار" است ...  به آن بپرداز.

 پوچ ترین کلمه "طمع" است ... آن را بکش.

 سازنده ترین کلمه "صبر" است ... برای داشتنش دعا کن.

 روشن ترین کلمه "امید" است ...  به آن امیدوار باش.

 ضعیف ترین کلمه "حسرت" است ...  آن را نخور.

 تواناترین کلمه "دانش" است ...  آن را فراگیر.

 محکم ترین کلمه "پشتکار" است ... آن را داشته باش.

 سمی ترین کلمه "غرور" است ... بشکنش.

 سست ترین کلمه "شانس" است ... به امید آن نباش.

 شایع ترین کلمه "شهرت" است ... دنبالش نرو. 

 لطیف ترین کلمه "لبخند" است ... آن را حفظ کن.

 حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت" است ... از آن فاصله بگیر.

 ضروری ترین کلمه "تفاهم" است ... آن را ایجاد کن.

 سالم ترین کلمه "سلامتی" است ... به آن اهمیت بده.

 اصلی ترین کلمه "اطمینان" است ... به آن اعتماد کن.

 بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است ... مراقب آن باش.

 دوستانه ترین کلمه "رفاقت" است ... از آن سوءاستفاده نکن.

 زیباترین کلمه "راستی" است ... با ان روراست باش.

 زشت ترین کلمه "دورویی" است ... یک رنگ باش.

 ویرانگرترین کلمه "تمسخر" است ... دوست داری با تو چنین کنند؟

موقرترین کلمه "احترام" است ... برایش ارزش قایل شو.

آرام ترین کلمه "آرامش" است ... به آن برس.

 عاقلانه ترین کلمه "احتیاط" است ... حواست را جمع کن.

 دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت" است ... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.

 سخت ترین کلمه "غیرممکن" است ... وجود ندارد.

 مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است ... مواظب پلهای پشت سرت باش.

 تاریک ترین کلمه "نادانی" است ... آن را با نور علم روشن کن.

کشنده ترین کلمه "اضطراب" است ... آن را نادیده بگیر.

 صبورترین کلمه "انتظار" است ... منتظرش باش.

 بی ارزش ترین کلمه "انتقام" است ... بگذاروبگذر.

 ارزشمندترین کلمه "بخشش" است ... سعی خود را بکن.

 قشنگ ترین کلمه "خوشروئی" است ... راز زیبائی در آن نهفته است.

 تمیزترین کلمه "پاکیزگی" است ... اصلا سخت نیست.

 رساترین کلمه "وفاداری" است ... سر عهدت بمان.

 تنهاترین کلمه "گوشه گیری" است ... بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.

 محرک ترین کلمه "هدفمندی" است ... زندگی بدون هدف روی آب است.

 و هدفمندترین کلمه "موفقیت" است ... پس پیش به سوی آن ... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت   توسط صونا  | 

اگر تنهاترین تنهایان شوم, باز تو هستی!

آری تو که از پدر و مادر بر من مهربانتری!

ای عزیز ماندنی!    ای ناب سخت یاب!

تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!

ای خوب خواستنی!

اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفریت می گشایم و از تو برای همسایه مان که نان ما را ربود, نان!

برای یارانی که دل ما را شکستند, مهربانی !

برای عزیزانی که روح ما را آزردند, بخشش!

و برای خویشتن خویش, آگاهی,

                                         عشق, عشق و عشق

                                                                       مطلبیم!

                                                                                  آمین!

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت   توسط صونا  | 

من نمی دانم

و همین درد مرا سخت می­آزارد

که چرا انسان، این دانا، این پیغمبر در تکاپوهایش

چیزی از معجزا آن سوتر ره نبرده است 

  به اعجاز محبت!

چه دلیلی دارد؟     چه دلیلی دارد؟

که هنوز مهربانی را نشناخته است؟

 و نمی­داند در یک لبخند چه شگفتی­هایی پنهان است!

من بر آنم که در این دنیا خوب بودن- به خدا سهل­ترین کار است

ونمی­دانم که چرا انسان، تا این حد با خوبی بیگانه است؟

و همین درد مرا سخت آزرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت   توسط صونا  | 

بار دیگر برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد و سالی دیگر گذشت.

 

                  دنيا را برايتان شاد شاد                    

                                                 و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم

 

                        

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت   توسط صونا  | 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت ...

هر که با ما بود از ما مي گريخت ...

چند روزي ست حالم ديدنيست...

حال من از اين و آن پرسيدنيست...

گاه بر روي زمين زل مي زنم...

گاه بر حافظ تفاءل مي زنم...

حافظ ديوانه فالم را گرفت...

يک غزل آمد که حالم را گرفت: ...

ما زياران چشم ياري داشتيم...

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم ....

من که فراموشش نمی کنم چون خیلی بهم آرامش داده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت   توسط صونا  | 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهاییم رویید
با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت....
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمیدانم چرا رفتی
نمیدانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم کجا..... تا کی..... برای چه......
ولی رفتی و بعد از رفتنت
باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره
با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایش خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد
من بی تو
تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو
هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
ومن با آنکه میدانم
تو هرگز یاد من را
با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام
برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم وپرسش و تردید
کسی ازپشت قاب پنجره آرام زیبا گفت:
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمیدانم چرا
شاید به رسم و عادت پروانگی مان
باز برای شادی و خوشبختی
باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت   توسط صونا  | 

وقتی رفتم
هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد
وقتی رفتم کسی گریش نگرفت
اشکشو کسی نریخت پشت سرم
راستی که بی کسی درد بدیه
منم انگار همیشه تو سفرم
وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من می خواس تلافی بکنه
پس چش هیچ کسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم ، نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلیم آفتابی بود
اگه شب می رفتم و خورشید نبود
آسمون خوب می دونم ، مهتابی بود
چشمی با رفتن من خیره نموند
به در و به آسمونو پنجره
می دونم ، خیلیا گفتن چیزی نیس
ماتم نداره ، بذار بره
وقتی رفتم کسی اشکش نیومد
نیمود هیچ جا صدای گریه ای
توی این دنیای بد ، هیچکی نداشت
از سفر رفتن من ، گلایه ای
هیچ کسی نگاش برام ابری نشد
زلزله ، هیچ دلی رو تکون نداد
راس راسی ، واسه کسی مهم نبود
نه که فک کنی بود و نشون نداد
چهره ی هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسایی که واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن
کی می رم کجا می رم ، میام یا نه
کسی لااقل اینو سوال نکرد
انگاری می خوام برم خرید کنم
هیچ کسی چیزی نگفت ، حلال نکرد
دم رفتن کسی حرفی نمی زد
همه سکت بودن و بی سر و صدا
یه نگهبان که ما رو نگا می کرد
زیر لب گفت ، به سلامتی کجا ؟
اشک و خندم دو تایی کنار هم
با یه لحن مهربون جواب دادن
انگاری یه عالمه کوهای سخت
از رو شهر شونه ی من ، افتادن
این سوال مهربونو ، بی ریا
پرسش ساده ی یه غریبه بود
کسی که اسم منم نمی دونست
زیر چشماش غمی بود ، داغ و کبود
شعرمو باید یه جور عوض کنم
یا بذارمش همینجور بمونه
ته قلبم می خوام این حقیقتو
هر کسی دوس داره شعرو ، بخونه
دم رفتن کسی گفت سفر به خیر
که واسم غریب و ناشناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه ی آرزوهاشو باخته بود
بهتره اهالی رویامونو
بدون توقعی ، جواب کنیم
نباید حتی رو بهترین کسا
توی بدترین جاها ، حساب کنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت   توسط صونا  | 

 دلتنگی همیشه از ندیدن نیست

                                             لحظه های دیدار با همه زیبایی

                                                                                     گاه پر از دلتنگیست . . . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت   توسط صونا  |